محمد يوسف حريرى

48

فرهنگ اصطلاحات قرآنى ( فارسى )

براى مسيحيان دومين شهر مذهبى به شمار مىآمد چرا كه بعد از بيت المقدس كه حضرت مسيح عليه السّلام دعوت خود را از آن‌جا آغاز كرد گروهى از مؤمنان به انطاكيه هجرت كردند و مردم را به آيين مسيحيت خواندند و از آن‌جا دين حضرت مسيح عليه السّلام گسترش يافت ) . اصحاب كهف ( ك ) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ( كهف - 9 ) در خلال آيه‌هاى 8 الى 25 سورهء كهف قرآن سرگذشت اصحاب كهف را بيان مىدارد كه مفاد خيلى خلاصه آن تقريبا چنين است كه آنان به خدا ايمان داشتند و از بيم مشركان در غار كوه پنهان شدند و در آن‌جا به خوابى دراز فرو رفتند و چون از خواب برانگيخته شدند فكر كردند روزى در خواب بوده‌اند و مردم براى آن‌كه بدانند وعدهء خدا ( معاد ) حق است از حالشان با خبر شدند . دربارهء اصحاب كهف روايات فراوانى در منابع اسلامى ديده مىشود ( كه به گفته علما بعضا از نظر اسناد قابل اعتماد نمىباشند و لذا در ميان بعضى از اين روايات اختلاف زيادى وجود دارد ) از جمله آورده‌اند كه اصحاب كهف در زمان دقيانوس ( دكيوس . دسيوس . دسيس . ذوقيوس . دقيوس . داقينوس ) امپراطور روم ( طى سال‌هاى 249 الى 251 ميلادى ) بودند و او مردم سرزمين خود به نام افسوس ( افه سوس . ابسوس ) را ( كه ويرانه‌هايش نزديك ازمير است و به خاطر بتخانهء « ارطاميس » مشهور بود ) به بت‌پرستى دعوت مىكرد و يا خود را خدا مىخواند و هركس را كه پذيراى دعوتش نمىشد به قتل مىرسانيد ( يا اين‌كه پيروان حضرت مسيح عليه السّلام كشته مىشدند ) و اصحاب كهف كه جمعيت خداپرستى بودند ( و ايمان خود را از دستگاه حكومت جبار مكتوم مىداشتند ) از شهر بيرون رفتند و در مسير راه به چوپانى ( كنطيطوس يا كشفوطط و يا . . . ) برخوردند كه با سگ خود بدانها پيوست . آنان ضمن راه براى استراحت به غارى ( در نزديكى شهر عمان پايتخت اردن فعلى در نزديكى روستايى به نام رجيب ) رفتند در غار خداوند خواب را بر آنها چيره كرد ( كه قرآن مجيد به 309 سال تصريح مىكند ) و چون بيدار شدند گمان نمودند روزى يا بخشى از يك روز خوابيدند سپس يكى از آنها با سكه‌اى ( نقره‌اى ) براى تهيهء غذا به شهر رفت و به دليل درست مفهوم نشدن زبانش و يا به دليل قدمت سكه‌اى كه براى خريد نان داد مورد سوء ظن قرار گرفت و قضيه به اطلاع تاودوسيوس صغير ( تئودز دوم . تئودوسيوس ) رسيد ( و حكومت روم در اين زمان دين مسيحيت را به رسميت شناخته بود ) سلطان براى كشف حقيقت با ياران خود همراه آن مرد به سوى غار رفت و چون به درون غار رسيد اصحاب كهف از نظرش ناپديد شدند . به نقلى ديگر بعد از سخن گفتن شاه با ايشان خواب بر آنان مسلط شد به نقلى ديگر وقتى سلطان و همراهان به درون غار نگاه مىكردند خداوند آنها را در حجابى از رعب قرار داد بگونه‌اى كه كسى جرأت داخل شدن در غار نداشت جز فردى كه از ياران بود و همين كه وارد غار شد آنها را از ماجراى خواب طولانى آگاه كرد و گفت كه خداوند آنها را آيتى براى مردم قرار داده است آنها خوشحال شدند و از خداوند خواستند كه آنها را بر حال سابق بازگرداند . نام اصحاب كهف را به اختلاف نقل نموده‌اند از جمله مليخا . مكسلمينا . مرطونس . تيبونس . سارينوس . ابسان ( يا ذوانوانس